![]() |
![]() |
|
| وتقدیم به همه عاشقایی که اسمشون مثل من ازدفترعشق خط خورده وتقدیم به تنهاامین زندگیم |
|
اگر در خواب می دیدم غم روز جدایی را به دل هرگز نمی دادم خیال آشنایی را
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم مهر 1385ساعت 20:30 توسط دختر آسمان ها |
|
|
از همه کسایی که با نظراشون منو دلگرم می کنن ممنون مخصوصا رویا جون. از این به بعد یه کم دیرتر آپ میکنم چون میخوام واسه کنکور بخونم شماها هم دعام کنید.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 10:44 توسط دختر آسمان ها |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 13:50 توسط دختر آسمان ها |
|
|
سلام به همه...همه کسایی که حرفای منو می خونن... همه کسایی که
مثل خودم هستن . می دونین این اولین چیزیه که من در مورد خودم می نویسم.تصمیم گرفتم بیستم هر ماه در مورد خودم بنویسم.در مورد خاطراتم و اینکه چرا این وبلاگ ساختم؟ حالا چرا بیستم هر ماه،بعدا" می گم. اول یه کمی در مورد خودم می گم.خوب.... منو به هر اسمی که دلتون بخواد می تونین صدا کنین...بهار، سارا، ساناز، هستی یا هر اسم دیگه.من ۱۸ سالمه. دیپلم ریاضی گرفتم.یه زمانی هم خیلی درسخون بودم. البته قبل از اتفاقایی که برام افتاده.آخرین فرزند یه خونواده درسخون و البته منضبط هستم. می دونید ایناو برای این می گم که با موقعیت و شرایطم تو گذشته و حالا آشنا بشین. خوب برگردیم... ولی تو این خونواده من مثل بقیه نیستم و همین یکی از مشکلاتمه. همه ازم انتظار دارن مثل بقیه باشم اما من نمی خوام مثل اونا باشم.من می خوام خودم باشم.مامان بابام می گن تو چرا مثل خواهر برادرت نیستی؟ اونا فقط درس می خوندن و همه چیزو تو درس می دیدن. خوب حالا اینکه چرا این وبلاگ ساختم؟ می دونین بعضی ها برای اینکه بیکار نباشن وبلاگ می سازن، بعضی ها برای مطالب علمی و دانلود، بعضی ها برای اینکه بگن همدیگرو دوست دارن و... اما من به هیچ کدوم از این دلایل وبلاگ نساختم. باور کنید من اصلا بیکار نیستم و وقتایی که میام آپ میکنم کمترین فرصت برای استراحتمه که اونم مام نت.من فقط برای این وبلاگ ساختم که حرفای دلمو که نتونستم مستقیم بزنم از این طریق به یه نامرد بگم. آره خودش می دونه چیکار کرده.آره میدونم از کلمه نامرد متنفری ولی تو یه نامردی. به خاطر این وبلاگ ساختم که بگم آهای دخترا عاشق نشین. چون پایانی نداره یعنی چرا داره اما پایان خوشی نداره حداقل بره من که نداشته. عاشق بشین به روز من میوفتین. می گین به چه روزی؟ خوب کم کم تو خاطراتم می گم. نمی خوام زیاد طولانی بنویسم الانم البته زیاد کوتاه نیست.تا همینجا برای امروز بسه. بقیه اش باشه برای بیستم بعدی. فقط یه خواهش اگر خاطرات منو می خونین کامل بخونین و دنبالش کنین و با نظراتون منو دلگرم کنید که بنویسم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 10:10 توسط دختر آسمان ها |
|
|
ای ستاره ها که بر فراز آسمان
با نگاه خود اشاره گر نشسته اید ای ستاره ها که از ورای ابرها بر جهان ما نظاره گر نشسته اید آری این منم که در دل سکوت شب نامه های عاشقانه پاره می کنم ای ستاره ها اگر به من مدد کنید دامن از غمش پر از ستاره می کنم با دلی که بویی از وفا نبرده است جور بی کرانه و بهانه خوشتر است در کنار این مصاحبان خودپسند ناز و عشوه های زیرکانه خوشتر است ای ستاره ها چه شد که در نگاه من دیگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد؟ ای ستاره ها چه شد که بر لبان او آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد؟ جام باده سرنگون و بسترم تهی سر نهاده ام به روی نامه های او سر نهاده ام که در میان این سطور جستجو کنم نشانی از وفای او ای ستاره ها مگر شما هم آگهید از دورویی و جفای ساکنان خاک کاینچنین به قلب آسمان نهان شدید ای ستاره ها ستاره های خوب و پاک من که پشت پا زدم به هر چه هست و نیست تا که کام او ز عشق خود روا کنم لعنت خدا به من اگر به جز جفا زین سپس به عاشقان وفا کنم ای ستاره ها که همچو قطره های اشک سر به دامن سیاه شب نهاده اید ای ستاره ها کز آن جهان جاودان روزنی به سوی این جهان گشاده اید رفته است و مهرش از دلم نمی رود ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست؟ ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 16:9 توسط دختر آسمان ها |
|
|
دو سه روز دلم تنگه برایت...
چرا رفتی بیا جانم فدایت ... همیشه یادمه رخسار ماهت... تویی لیلی و من مجنون نگارم... هنوزم چشم به رات من بی قرارم... دو سه روز دلم آواره گشته... به دنبال تو در هر کوه و دشته... شاید این قسمتم از سرنوشته... چرا از زندگی این شد نصیبم... نگفتی بی تو من خیلی غریبم... تویی لیلی و من مجنون نگارم... تو که رفتی شدم آشفته،یارم... ندیدی روز و شب گریون و زارم... هنوزم از غمت آروم ندارم... بیا ای مهربون آرامش من... بیا پایان بده به خواهش من...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 13:11 توسط دختر آسمان ها |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 8:58 توسط دختر آسمان ها |
|
|
سلام دوستای خوبم یه مشکلی دارم اگه یکی کمکم کنه ممنون میشم اول یکی بگه ببینم عکسام
میاد یا نه؟ بعدم اگر نمیاد یکی بگه بقیه مگه چی کار میکنن که میاد چون من خودم که باز میکنم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 8:45 توسط دختر آسمان ها |
|
|
آرزوهایت را در آسمان جستجو کن محبوبت را به تو خواهد رساند.
چه نجیب اند دل های اندوهگینی که اندوهشان آنان را آزاد میگذارد تا آواز شادی سر دهند ! ! ! چه سخت است زندگی کسی که مهر را می جوید اما شهوت دریافت میکند.
سخت است زندگی برای کسی که آرزوی مرگ دارد ولی بهر دلبندانش می زید! ! !
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 8:49 توسط دختر آسمان ها |
|
|
زیر این طاق کبود یکی بود یکی نبود مرغ عشقی خسته بود که دلش شکسته بود اون اسیر یه قفس شب و روزش بی نفس همه آرزوهاش پر کشیده بود و بس تا یه روز یه شاپرک نگاشو گوشه ای دوخت چشش افتاد به قفس دل اون بدجوری سوخت زود پرید روی درخت تو قفس سرک کشید تو چش مرغ اسیر همه دلتنگی رو دید دیگه طاقت نیاورد رفت توی قفس نشست تا که از حرفای مرغ شاپرک دلش شکست شاپرک گفت که بیا تا با هم پر بکشیم بریم تا اون بالاها سوار ابرا بشیم یه دفه مرغ اسیر نگاهش بهاری شد بارون از برق چشاش روی گونه ش جاری شد شاپرک دلش گرفت وقتی اشک اونو دید با خودش یه عهدی بست نفس سردی کشید دیگه بعد از اون قفس رنگ تنهایی نداشت توی دوستی ، شاپرک ذره ای کم نمی ذاشت تا یه روز یه باد سرد میون قفس وزید آسمون سرخابی شد سوز برگ از راه رسید شاپرک یخ زد و موندگار نشد چشاشو رو هم گذاشت دیگه اون بیدار نشد مرغ عشق شاپرک و به دست خدا سپرد نگاهش به آسمون تا که دق کردش ومرد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 13:42 توسط دختر آسمان ها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من دخترآسمانهامادرم خورشیدپدرم ماه تنها زاده غم برای شما می نویسم برای عشقم برای کسی که هیچ وقت نتونستم حرفامو بهش بزنم... برای تنها امین زندگیم
|
| پیوندهای روزانه |
|
زندگی زیباست(اقا سعید) سکوت(هستی جون) ساغر عشق آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|